مدیریت تکنولوژی
 
 
اندیشکده الکترونیکی فارغ التحصیلان و دانشجویان رشته مدیریت تکنولوژی
 

mpf1

mpf2

mpf3

 

ماري پاركر فالت ( 1933 1868 )

ماري پاركر فالت دانشمند جامعه شناسي بود كه به كنكاش پيرامون مفاهيم مديريت علمي پرداخت و در پياده سازي اصول مكتب مديريت روابط انساني نقش مؤثري ايفا نمود . ايدة مخصوص وي اين بود كه تنها روش كنترل مؤثر ، از طريق هماهنگي مي باشد و سازمانهايي كه كنترل در آنها براساس دستورات است از كارايي لازم برخوردار نبوده و قادر به ادامة حيات نميباشند . او همچنين به بررسي نقش كارشناسان خبره پرداخت و اين بحث را مطرح نمود كه بهترين آموزشآن است كه ما براي خودمان به كسب معلومات بپردازيم و نه اينكه به ديگران متكي باشيم تا براي ما فكر كنند . فالت يك متفكر مستقل ميباشد و طي دهه هاي 1920و1930 اثرات زيادي در تئوريهاي مديريت بر جاي گذاشت و نظريات او امروزه نيز همچنان از قدرت كافي برخوردار است .

فالت در سوم سپتامبر 1868 در كوئينسي ماساچوست به دنيا آمد . در دانشكده رادكليف به تحصيل پرداخت و دررشته اي مركب از فلسفه ، حقوق ، تاريخ ، و سياست فارغ التحصيل گرديد و بخشي از زمان خود را نيز به مطالعه در دانشگاههاي كمبريج ، سوربن ، و نيوهام پرداخت . هنگاميكه به همراه همكار قديمي خود ايزابل بريگس در بوستون سكونت داشت ، به مشاركت در ايجاد مراكز فرهنگي آموزشي در مناطق تجاري شهر پرداخت . اين مراكز به ارائه خدمات فرهنگي آموزشي به مردم مي پرداختند بگونه اي كه بتوانند توانايي انجام مشاغل مورد نظر خود را پيدا كنند . علاقة اصلي فالت به سياست بود ( در سال 1896 هنگاميكه در رادكليف به تحصيل مشغول بود ، يك كتاب مهم با عنوان (( سخنگوي مجلس )) به رشته تحرير درآورد ) ، و همچنين فعاليت او در بوستون ، وي را به اقتصاد و موضوعات اجتماعي علاقمند نمود . در كتاب ديگري كه در سال 1918 منتشر نمود ، به تحليل روابط ميان فرد و جامعه و نقشي كه اين ارتباط در حفظ دموكراسي دارد پرداخت ،همچنين به پيش بيني بسياري از نتايج مكاتب سياسي و اجتماعي پست مدرن نظير آنتوني گيدنز مبادرت ورزيد .

از اينجا بود كه فالت به بررسي چگونگي عملكرد افراد در جامعه پرداخت و در كتاب بعدي خود در سال 1924 تحت عنوان(( تجربة سازنده )) به بيان ايده هاي روانشناسي و جامعه شناسي پرداخت . كتاب او در زماني منتشر گرديد كه تئوريسين هاي مديريت بطور فزاينده اي در زمينه تعامل ميان افراد و سازمانها و نظام جديد رفتار سازمان از خود علاقه نشان مي دادند . وقتي كتاب تجربه سازنده توسط هنري متكالف ، مدير دفتر مديريت امور انساني در نيويورك و همكارش اوردوي تيد كه يكي از نويسندگان و معلمان پيشگام در زمينه مديريت سازمان و نيروي انساني بود مطالعه شد ، به قوت فالت در مديريت پي بردند و از او دعوت كردند به ارائه مجموعه اي از سخنراني ها بپردازد . اين سخنرانيها بطور قابل توجهي در انگلستان و آمريكا مورد توجه واقع گرديد بطوريكه بنجامين سيبوهم رانتري مدير شركت شكلات سازي رانتري در يورك و شخصي كه بسيار علاقه مند به مسائل مديريتي بود از او دعوت بعمل آورد تا در يكي از كنفرانس هاي ساليانه رانتري كه وي دركالج باليول آكسفورد ترتيب داده بود به سخنراني بپردازد. از اينجا بود كه فالت مورد توجه اوليور شلدون و ليندا آرويك قرارگرفت . آرويك يكي از بزرگ ترين پشتيبانان نظريات فالت بود كه او را تشويق به نوشتن در زمينه مديريت مي كرد .

فالت به انگلستان بازگشت تا به ارائه سخنراني هاي بيشتري بويژه در مدرسه اقتصاد لندن بپردازد . نظريات فالت در انگلستان به گرمي مورد استقبال قرار گرفت و شدت اين استقبال از آمريكا نيز بيشتر بود . او تصميم گرفت در انگلستان به زندگي خود ادامه دهد و در سال 1928پس از مرگ ايزابل بريگز ، به انگلستان نقل مكان نمود و با دوست خود دام كاترين فورز، در چلسي ساكن شد . وي در سال 1933 به منظور انجام برخي امور مالي به بوستون رفت ولي در آنجا بيمار شد و در 18 دسامبر سال 1933 در سن 65 سالگي درگذشت.

در اواسط دهة 1920 ، جنبش مديريت علمي ، تفكرات مديريتي در آمريكا و بسياري از قسمت هاي اروپا را تحت تأثير قرار داد و مورد علاقة بسياري افراد قرار گرفت .

مديريت علمي تمايل به سمت بوروكراسي و تكنوكراسي دارد و بويژه به نقش كارشناسان فني تأكيد زيادي مينمايد كه منجر به كمرنگ شدن نقش كارگران و نيز مديران صف مي شود كه اغلب فكر مي كنند كارشناسان فني و كارايي در حال خارج نمودن كنترل سازمانها از دستان آنها مي باشند . فالت كتاب خود را با اين سؤال آغاز مي كند كه آيا نقش اين كارشناسان چيست و يا به عبارت ديگر از مفهوم چيزي سؤال مي كند كه وي آنرا تجربه نيابتي مي نامد و عبارتست از تكيه نمودن بر تجارب و مهارتهاي ديگران و نه به دنبال كسب دانش رفتن . او مي پرسد آيا كارشناسان متوليان حقيقت هستند ؟ و به همين صورت آيا قانون واقعاً نگهبان واقعيت است ؟ فالت به اين نكته اشاره
مي كند كه تكيه بدون چون و چرا به كارشناسان و اينكه انتظار داشته باشيم آنها براي ما فكر كنند ، بسيار خطرناك است . راه حل چيست ؟ به نظر فالت ، مردم بايد خود به جمع آوري اطلاعات مورد نيازشان بپردازند ، تصميم بگيرند ، به تعريف نقش خود بپردازند و زندگي خود را شكل دهند . وي درعين حال مي گويد از تجارب نبايد در جهت ساختن تئوريها و مفاهيم خشك و غيرقابل انعطاف استفاده نمود بلكه بايد با كمك آنها به آگاه نمودن ذهن وآزادسازي روح پرداخت كه اگر در اين مسيرگام برداشته شود ، تجارب مي توانند سازنده ، و منشأ قدرتي جهت دستيابي به پيشرفت ها باشند .

امروزه مديريت دانش بصورت كلي پذيرفته است كه جهت درك و استفاده از اطلاعات جديدي كه به ما ميرسد ، بايد زمينه اي از دانش قبلي كه ما را قادر سازد به تفسير اطلاعات جديد بپردازيم و بتوانيم اعتبار آن را صحه گذاريم داشته باشيم . بعلاوه ، تجربه و دانش به خودي خود نيروهاي انگيزانندهاي هستند. نظر فالت دربارة جامعه و سازمانها اين است كه مردم بايد در تمامي سطوح برانگيخته شوند تا به كار و مشاركت پرداخته و در عين حال به كسب تجربه بپردازند. او به يكپارچگي دانش معتقد است و از تئوريهاي سياسي، اجتماعي ، اقتصادي ونيزروانشناسي جهت ساخت تصويري از چگونگي تفكر، احساس و تجربه ، نه فقط در سطح فردي بلكه در سطح گروهي استفاده مي نمايد .

علاقه مندي به آثار فالت در زمينة مديريت و امور اداري باعث تعجب ميباشد زيرا او قبلاً در اين زمينه هيچ كتابي و يا اثري توليد ننموده بود . ولي همانطور كه ليندا آرويك و ادوارد برچ پس از مطالعه مختصر كارهاي فالت بيان نموده اند ، فالت تغيير عمده اي در مديريت ايجاد ننموده است بلكه موضوعات مديريتي را در موضوعات مورد علاقه خود ادغام كرده است .

سخنراني هاي متوالي او در دفتر مديريت ملي ، كنفرانس هاي رانتري ، و مدرسه اقتصاد لندن نشانگر اين هستند كه او چگونه دامنة گسترده اي از تئوريها از نظام هاي گوناگون را در مسائل مديريتي بكار گرفته است . او همواره از رشد و توسعه كاركنان بعنوان كليد موفقيت مديريت نام برده است . به نظر او كسب تجربه و دانش توسط كاركنان باعث رشد آنها و در نتيجه باعث مديريت اثر بخش تر بوده و باعث ميشود مديريت بهتر بتواند به حفظ و هماهنگي روابط ، هم در بيرون و هم در درون سازمان بپردازد . فالت در اين زمينه سهم عمدة ديگري نيز دارد و آن اين است كه وي با بيان اين مطلب كه اينگونه روابط هم براي اثر بخشي سازمانها و هم براي اثر بخشي اجتماع بسيار اهميت دارد ،زمينه اي براي يك تئوري رابطه اي و يا شبكه اي در مديريت ايجاد نمود .

كارهايي كه فالت در زمينه هماهنگي و كنترل انجام داد ، پا برجاترين اثر را گذاشتند . وي در يكي از مهمترين سخنرانيهاي خود تحت عنوان (( فرآيند كنترل )) كه در سال 1930 ارائه نمود و بعدها در سال 1937توسط آرويك و سپس لوتر گوليك در مجلة علوم مديريت به چاپ رسيد ، به بيان نقش مديريت دانش پرداخت . وي ميگويد : مقصود از كنترل ، كنترل مردم نيست بلكه كنترل حقايق مي باشد . به عبارت ديگر كنترل واقعي ، كنترل اطلاعات است و كنترل اطلاعات مؤثر نيز نمي تواند فقط از يك منبع حاصل آيد بلكه بايد حاصل تركيبي از كنترل هاي مختلف باشد . در بخشي ديگر از سخنراني فوق آورده شده است :

(( پيچيدگي هاي صنايع مدرن بسيار گسترده مي باشند : سازمان پيچيدة آن ، و مسائل پيچيده اي كه حل آن توسط مديريت سطح بالا به تنهايي ممكن نيست . بنابراين وقتي سخن از كنترل مركزي به ميان مي آيد ، منظور اين است كه كنترل هاي بسياري كه در سرتاسر سازمان وجود دارند ، در يكجا جمع آوري و متمركز مي شوند . ))

بنابراين آنچه ما به عنوان كنترل مي دانيم ، در حقيقت (( هماهنگي )) مي باشد .

فالت در يك پاراگراف مشهور ، به بيان چهار اصل اساسي هماهنگي مي پردازد كه عبارتست از :

  1. هماهنگي بعنوان ارتباط متقابل ميان همة عوامل يك موقعيت ؛
  2. هماهنگي از طريق برقرار كردن تماس مستقيم ميان افرادي كه كارشان به هم مرتبط مي شود
  3. هماهنگي در مراحل اوليه
  4. هماهنگي بعنوان يك فرآيند مستمر

اولين اصل فلسفه فالت در كتاب تجربه سازنده مطرح شده است . فالت مي گويد هنگاميكه دو يا چند نفر با هم كار مي كنند ، افكار خود را از طريق فرآيندي بنام (( تعديل )) با يكديگر ادغام مي نمايند . بعنوان مثال در يك بازي دو نفره تنيس ، هر يك از بازيكنان مجبور است فكر خود را بگونه اي تعديل نمايد تا بتواند حركت و عكس العمل رقيب خود را تحت كنترل داشته باشد . در يك سازمان بزرگ ، رئيس هر يك از بخشها به منظور انعكاس اقدامات و فعاليت هاي همكاران و بخش خود ، بطور پيوسته افكار خود را (( تعديل )) مينمايد . اين تعديل بگونهاي انعكاس مي يابد كه طي آن هر رئيس به كنترل بخش خود ميپردازد . در عين حال آنها افكار خود را با عوامل ديگري كه در محيط اطراف آنها وجود دارد نيز تعديل مي نمايند . تمامي انواع مختلف افكار با يكديگر در تعامل بوده و فعاليت هاي هر بخش بيانگر اين افكار تركيب شده مي باشند كه هماهنگي ميان آنها را مديريت مي كند . بنابراين هيچ بخشي در انزوا بسر نمي برد و سازمان نيز مركب از بخشهاي جدا از هم نمي باشد بلكه اين بخشها بدنه واحدي را تشكيل مي دهند كه پويا بوده و روابط ميان بخشها بطور مستمر در تغيير مي باشد و اين بر هر چيزي كه توسط سازمان و افراد درون سازمان انجام مي گيرد تأثير مي گذارد .

فالت معتقد است هماهنگي بايد بطور مستقيم توسط مديران پاسخگويي كه در تماس مستقيم با كارگران هستند انجام شود و نه توسط مديران رده بالاي سازمانها كه ارتباطات ناچيزي با كاركنان دارند . به نظر وي هماهنگي بايد از زماني كه يك سيستم ايجاد مي شود ، در آن در نظر گرفته شود ولي با طراحي سيستم ، هماهنگي پايان نمي يابد بلكه يك فرآيند مستمر مي باشد و بايد بعنوان يك قسمت از وظايف مديريت اجرا گردد . فالت اشاره مي كند كه هماهنگي مستمر باعث ايجاد باز خورد مي شود كه از طريق آن مي توان به تنظيم و اصلاح طرحها و سياست ها پرداخت . او مخالف نگرش ماشيني نسبت به سازمان است و در عوض يك مدل اجتماعي و بيولوژيك را پيشنهاد مي نمايد . اين موضوع هنگامي بيشتر مشهود مي شود كه وي به بحث پيرامون طبيعت كنترل مي پردازد. در يك عبارت معروف مي گويد : (( سازمان همان كنترل است )) و سازمانها هدف ديگري جز كنترل ندارند ولي باز تأكيد ميكند كه طبيعت واقعي كنترل ، هماهنگي ميان اجزاء مي باشد همچنين ميگويد : (( در سطح فيزيولوژيك ، كنترل به مفهوم هماهنگي مي باشد زيرا بعنوان مثال كسي نمي تواند بدون هماهنگي ميان ماهيچه ها كه همان كنترل است ، از پله ها پايين يا بالا رود . يك دونده قادر است هماهنگي بيشتري نسبت به يك فرد معمولي ايجاد نمايد بنابراين كنترل بيشتري دارد و و اين درست همان چيزي است كه ما در سازمانها يافتهايم .))

در سازمانها كنترل اجباري وجود ندارد و به نظر فالت اگر كنترل ، تلاش براي اجبار نمودن يك عنصر جهت انجام يك عمل بصورت انفرادي باشد ، اصلاً كنترل نام ندارد .

در دنياي واقعي سازمانها ، حتي اتوكرات ترين مديران نيز داراي كنترل مطلق نمي باشند و همچنان كه لايه هاي جديد مديريتي ايجاد مي شود ، وظايف و مسئوليتها تفويض مي گردد و كنترل تسهيم مي شود و در اين زمان است كه هماهنگي به يك نياز مبدل ميگردد .

فالت نتيجه گيري مي كند كه مهمترين نوع كنترل ، خود كنترلي است . وي در يك پاراگراف كه در آن بصورت مستقيم، دموكراسي بيشتر را براي سازمانهاي صنعتي طلب مي نمايد ، به نوعي از كنترل اشاره ميكند كه هماهنگ كننده اقدامات تمامي اعضاي سازمان از طريق مشاركت دادن آنها در فرآيند كنترل مي باشد :

(( براي اينكه كارها را در دست داشته باشيم و بر آنها مسلط گرديم ، بايد روشهاي كنترل جمعي را ياد بگيريم و به آنها عمل كنيم . همة ما قادريم اينكار را انجام دهيم و مطمئن باشيم كه اگر چنين كنيم ، كنترل يكي از ابزار قدرت ما خواهد شد ))

پاولين گراهام كه يكي از طرفداران فالت مي باشد معتقد است بسياري از ايده هاي وي كه در زمان پيدايش كاربرد داشتند ، هنوز هم كاربرد لازم را دارند . ( گراهام يك كتاب دربارة مفاهيم مديريت براي استفاده در دوران مدرن تأليف نموده كه از افكار فالت منشأ گرفته است ) .

نگرش انسان مداري فالت به سازمانها و تأكيد او بر ارتباطات ، تعامل و هماهنگي ، تا حدود زيادي با تفكرات مدرن همسو مي باشد . يك سازمان كه بر اساس الگوهاي فالت هدايت مي شود ، تا زمانيكه كاركنان آن جهت كار با يكديگر و براي منافع سازمان و اجتماع برانگيخته شوند ، به كار خود ادامه خواهد داد . فالت نظرات قدرتمندي دربارة چگونگي هدايت سازمانها از طريق هماهنگي و ارتباطات ارائه نموده است و بسياري از تفكرات مدرن را سالها قبل از آن پيش بيني نمود و بعنوان يكي از متفكران مديريت مدرن مطرح مي باشد .

 
  بالا