جایگاه تکنولوژیها در زنجیره ارزش سازمان

زنجیره ارزش[1] مجموعه عملیاتی است که در یک صنعت به صورت زنجیرگونه انجام می گیرد تا به خلق ارزش منجر شود.استراتژی، هنر ارزش ایجاد کردن است. در یک محیط رقابتی با تغییرات سریع، منطق پایه ایجاد کردن ارزش نیز تغییر کرده‌است. تفکرات سنتی ما در مورد ارزش بر پایه فرضیه‌ها و مدلهای یک اقتصاد صنعتی است، در حالی که تغییرات چشمگیر در زنجیره ارزش سازمان اولویت و اهمیت تکنولوژیهای مورد استفاده را پر رنگتر و مهمتر میکند. ارزش استراتژیک تکنولوژیها بشدت در شکل گیری زنجیره ارزش سازمان موثر است و باید به این مبحث توجه ویژه ای شود.

عملا میتوان گفت یکی از بهترین راهها جهت استخراج زنجیره ارزش قابل اتکا توجه ویژه به زنجیره ارزش و مراحل مختلف آن است. ساختار زنجیره ارزش از دو قسمت تشکیل میشود:

الف) زنجیره ارزش اصلی

ب) زنجیره ارزش پشتیبان

زنجیره ارزش اصلی توالی فعالیتهای ارزش آفرین سازمان را به ترتیب نشان می دهد، در حالیکه زنجیره ارزش پشتیبان دقیقا مشخص میکند کدام مراحل ایجاد ارزش افزوده در طول زنجیره ارزش اصلی از حوزه های مختلف آن پشتیبانی میکنند. زنجیره ارزش اصلی تمام سازمانها با توجه به نوع خدمات و یا محصولات ارایه شده کاملا متفاوت هستند. هر چند ممکن است شباهتهایی به هم داشته باشند، اما قاعدتا زنجیره ارزش پشتیبان که از حوزه های فعالیت زنجیره ارزش اصلی پشتیبانی میکنند در اکثر سازمانها شباهات زیادی به هم دارند. بعنوان مثال میتوان گفت حوزه پشتیبان فناوری اطلاعات و ارتباطات[2] (ICT) بعنوان یک مرحله زنجیره ارزش پشتیبان در تمامی سازمانها دیده میشود.



[1]Value Chain

[2]Information and Communication Technology

نحوه مشخص کردن فنآوریهای کلیدی سازمان (قسمت دوم)

كشورهای گوناگون رويكردهای متنوعی را برای شناسايی فهرست فناوریهای كليدی در پيش گرفته‌اند. در حالی كه بيشتر كشورهاي اروپايی و ژاپن، رويكردهای آينده‌نگارانه‌ی كم و بيش پيچيده‌ای را دنبال مي‌كنند، آمريكا در دهه‌ نود تلاش‌های دامنه‌دار و جدی تر را دنبال كرد. در اين چارچوب تاكنون چهار «گزارش فناوریهای كليدی ملی» منتشر شده است كه در آن‌ها روش شناسی های گوناگونی به كار رفته است (از يك پانل اختصاصي گرفته تا مصاحبه‌های صنعتی كه از سوی سازمان‌های خبره راهبری و اداره مي‌شود). واپسين (چهارمين) گزارش به كوشش انديشگاه رند در سال 1998 انتشار يافت.
در اين روش به شيوه‌ای رايج، مجموعه‌ی ويژه‌ای از سنجه‌ها برای سنجش ميزان كليدی بودن فناوریها به كار گرفته می شوند. 


فناوری كليدی چيست؟ 
بيمبر و پاپر در مقاله‌ی اخير خود ابراز عقيده كردند كه كليدی بودن يك فناوری در گرو سنجه هایی است كه بايد به دقت بررسی شوند:

  •  ارتباط با سياست‌گذاری
  •  متمايز بودن
  •  توانايی باز توليد

واژه‌ی «فناوریهای كليدی» نبايد با برخي واژه‌ها كه در ادامه خواهد آمد، اشتباه گرفته شود:

    •  فناوریهای پيشرفته: چه بسا اين قبيل فناوریها هيچ پيوند و ارتباطی با سياست‌گذاریها نداشته باشند،‌ اما گاهي ممكن است مديران آن‌ها را در فهرست فناوریهای كليدی بگنجانند. شايد مديران برای وارد ساختن يك فناوری «عام» در فهرست نهايی ترديدی به خود راه ندهند.
    •  فناوریهای همبسته با خودكفايی ملی: با گسترش [پديده‌ی] جهاني شدن، بسياری از فناوریها براي شماری از كشورها (به ويژه، كشورهای كوچك) پر اهميت جلوه مي‌كنند، اما بايد امكان خريداری اين فناوریها از بازارهای جهانی فراهم باشد.

از ديگر سو، گونه‌های ديگری از فناوریها وجود دارند كه بر پايه‌ی سنجه‌ها میتوان آن‌ها را كليدی ناميد. براي مثال، مي‌توان به فناوریهاي عام و پيش رقابتي اشاره كرد. اين فناوریها كاربردهای گوناگونی دارند. يك گونه‌ی فناوری از آن جهت كليدی به شمار مي آيد كه بازگشت سرمايه‌ی اختصاص يافته برای آن از راه توليد فرآورده و به شكل‌های گوناگون، امكان‌پذير باشد.


اين شيوه‌ چه هنگام سودمند خواهد بود؟ 
روش فناوریهای كليدی هنگامی سودمند خواهد بود كه توصيه‌های آميخته با احتياط براي بحث در سطوح سياسي، از جمله اهداف اصلي آن به شمار آيد. در ميدان عمل، روش فناوریهای كليدی براي تعيين اولويت‌های تحقيق و توسعه‌ی ملی سودمند است. در اين فرايند پرسش‌های ويژه‌ای از اين دست مطرح میشود:

  •  حوزه‌های كليدی تحقيق و توسعه كدام‌ها هستند؟
  •  فناوریهای كليدی (مسيرهای كليدی پژوهش) كه بايد از محل منابع عمومي حمايت شوند، كدام هستند؟
  •  در گزينش فناوریهای كليدی به چه سنجه‌هايی بايد توجه داشت؟
  •  مهم‌ترين رويه‌هايی كه بايد در سطح سياست‌گذاری بررسی شوند تا امكان كاربست نتايج فراهم آيد، كدام هستند؟

در اين مسير اين گرايش عمده وجود دارد كه هدف‌گذاری را از توجه تنها به اولويت‌بندی فناوریها فراتر برده و ارزيابی گسترده‌ی نظام نوآوری ملي را نيز در اين عرصه مورد توجه قرار دهيم. فعاليت‌های اخير جمهوری چك و فرانسه مثال‌هايي از حركت در مسير اين گرايش هستند. 
روی هم رفته، اين امكان وجود دارد كه روش فناوریهای كليدی را برای شناسايی «موضوعات كليدی غير فناورانه» مانند مسايل اجتماعی نيز به كار برد؛ با اين حال، هنوز نمونه‌ای از اين قبيل فعاليت‌ها منتشر نشده است.